تبليغاتX
باران عشق در روح غزل
باران عشق در روح غزل

محمد حسن اسفندیارپور


سلام خدمت دوستان اين وبلاگ اول هر ماه به روز مي شود مايل بوديد سر بزنيد !!

 

جمعه 1 اردیبهشت1391  توسط اسفندیارپور  |

 

خورشید گرفته است گریبان عدم را

 

خورشید گرفته است گریبان عدم را

گویی که غزل می چکد از چشم قلم ها

ای پاک ترین پنجره ی نیلی فردوس

ساحل که منم، آمده ام تا لب دریا

 

تا غرق شوم در شب چشمان مدینه

تا هست شوم از تب باران مدینه

مولای من اینک به غم عشق دچار است

فریاد از احساس پریشان مدینه

 

هر چند در سوخته ای در بغل توست

باران کبوتر نفسی از غزل توست

زنبور گرفتار و غزلوار و به تکرار

در وسوسه ی طعم نگاه عسل توست

 

عمریست که بر حلقه ی در، روشن شبنم

افتاده به پابوسی بانوی دو عالم

آن قدر دویدم به عطش زار ستاره

آن قدر که غش کردم ازین آه دمادم

 

حس می کنم آوار مصیبت به سرم را

تنهایی اندوه درون جگرم را

من زیر همان چادر گلدار نشستم

از خویش جدا گشتم و چشمان ترم را -

 

- با عطر شما در تن گلبرگ سرودم

هر چند که من شاعر دربار نبودم

دربار شما خانه ی خاصان جهان است

با عشق غزل ساختم و بال گشودم

 

در حسرت مهتاب شبی پنجره ام سوخت

از بس که نگفتم به خدا حنجره ام سوخت

از بس که نگفتم پر پرواز خیالم

با شعله ی فانوس دل و دلهره ام سوخت

 

از خاک به افلاک رسیده است نگاهت

خورشید پریشان شده در چشم سیاهت

مهتاب تویی، یاس تویی، در سبد دوست

تاریک منم، خاک منم، بر سر راهت

 

چون موج پریشانی و چون رود روانی

بغض تر بارانی و بی نام و نشانی

< این شعر شرابی است که آغشته به خون> است

تو با غزلی همدم غم های جهانی

 

انگار تمام تن من فاصله دارد

خورشید به گیسوی شما سلسله دارد

محراب شقایق به گذرگاه شفق رفت

با نام علی شعر تب نافله دارد

 

اینک منم و خاک بقیع و شب مهتاب

من هم سفر شورم و در کوچه ی مضراب

کِز کردم و دنبال خودم گشتم و دیدم

نوری که فراوان شده در مرثیه ی آب

 

 محمد حسن  اسفندیارپور


(و چند تبلیغ) 

شب شعر هفتگی قلم: یک شنبه ها ساعت: ۱۹.۳۰ (کانون هنر)

شب شعر هفتگی دفاع مقدس: دوشنبه ها ساعت:۱۹.۳۰ (کانون هنر)

شب شعر هفتگی خواجو: سه شنبه ها ساعت: ۱۹.۳۰ (کانون هنر)

عصر شعر و نقد داستان کوثر: چهار شنبه ها ساعت:۱۷.۳۰ (فرهنگسرای کوثر)

جمعه 1 اردیبهشت1391  توسط اسفندیارپور  |

 

با خاطرات خیس خود در من قدم می زد

 

بر تخت جمشید آفتاب اقتدار است

در دست های نسترن جام انار است

در پیله زار شاپرک  شور سه تار است

نوروز در پس کوچه های روزگار است

 

سلامی به گرمای دوستت دارم و لهجه ی کویر و همچنین تبریک سال 1391

قدری بغض دارم در این لحظات پایانی سال نمی دانم چرا شاید سال 90 برایم خوب بوده.

خیلی مردد بودم که با چه شعری بروز کنم وبلاگ را، آخر گفتم با یک تیر چند نشان بزنم

 17 اسفند ماه سال 90 دومین جشنواره شعر استانی کرمان همراه با اجرای گروه ارفع برگزار شد،هیئت داوران بنده ی حقیر و خانم مهدیه شفیعی و محسن کاشانی را به عنوان سه برگزیده ی(بدون رتبه بندی) جشنواره انتخاب کردند. 

دوستان و هم استانی های عزیز این شعر را مورد توجه و مهربانی خود قرار دادند و مرا شرمنده کردند و همچنین از استاد علی معلم دامغانی و سایر داوران دومین جشنواره استان کرمان سپاسگزارم که اثر حقیر را به عنوان برگزیده ی جشنواره انتخاب کردند( استاد فکر کنم بی سلیقگی انجام دادند)

شعر روایتی است از تاریخ کرمان، که پرداخته شده به سفر لطفعلی خان زند و گوشه ای از وقایع آن روزگار ....


با خاطرات خیس خود در من قدم می زد

شه زاده ای که، خواب هایم را به هم می زد

از جنگ نافرجام دوران خودش می سوخت

تاریخ را با زخم چشمانش رقم می زد

لب باز کرد و جرعه ای از جام شب نوشید

بر دفتر دریای بی ساحل قلم می زد

****

می گفت از دروازه های دشت گلدارش

از دامن پاییزهای رو به تکرارش

از ارغوان و نرگس و خمخانه ی شیراز

تا درد های کهنه ی اندوه قاجارش

*

آرام می آید بسوی قلعه ی کرمان

وقتی که باران می چکد از ابر خونبارش

****

حس می کند این شهر را در خواب خود دیده است

از نخل های سرفراز آن رطب چیده است

****

تا چشم هایش ارگ را از دور می دیدند

حس کرد آواز گسل های هیاهو را

حس می کند اشعار ترد و ناب خواجو را

عطر تر پیراهن گل های لیمو را

طعم بهار پسته های باغ مینو را

آغوش خاتون غزل پوش پری رو را

طعم نگاه شرجی خیس پرستو را

شوریده مضراب پریشانی گیسو را

****

صحرا نوازش می کند رنگین کمانت را

پروانه ی گمگشته ی بی آشیانت را

****

گلپونه های ایرج از دیوار می پاشید

پته به پته  دامن از آوار می پاشید

دف می زند کولی شب گرد ترنجستان

آیینه از پس کوچه ی دیدار می پاشید

عطر نگاه زیره های خوشه ی خورشید

بر قاب خالی غزل، تکرار می پاشید

بر خاک مهمان خیز کرمان چشمه ی باران

رقص سه تار و زخمه ای از تار می پاشید

****

در کوچه های خشتی کرمان قدم می زد

شه زاده ای که خواب هایم را به هم می زد

****

بر شانه های ارگ بم آرام می گیرد

از سرخی باغ انارش کام می گیرد

همراه با طوفان بغض و آه آیینه

می سوزد و از اشک هایش جام می گیرد

می سوزد از آتشفشان سینه ی سردش

تا از غبار پنجره الهام می گیرد

تا راوی تاریخ از فنجان قاجارش

با چشم های گود خود فرجام می گیرد

 

محمد حسن اسفندیارپور

سه شنبه 1 فروردین1391  توسط اسفندیارپور  |

 

گریه ی زاینده رود

 

                                      گریه ی زاینده رود

 

با من بگو از دست های مهربانت

از حجم طوفان،لا به لای گیسوانت

جنگل که نه،پیراهنت صد برگ لاله است

آغوش واکن سمت پاییز جوانت

یک ماهی درگیر گردابم همیشه

حرفی بزن از قایق بی بادبانت

تا قاصدک های مرا باران نکشته است

پرواز را راهی بکن در آسمانت

مهتاب یعنی، پنجره در بهت فانوس

مهتاب رنگ هشتم رنگین کمانت

در آخرین عصری که با هم چای خوردیم

رقصید آهسته،غزل در استکانت

**

یکشنبه شد،وقت نگاه گندم و سیب

بر داس ها و درس های امتحانم

اردیبهشت دست هایت را بپاشان

بر گریه ی زاینده رود بی امانم

محمد حسن اسفندیارپور


                                   گونه های ایل

 

دختری، با چشم های وحشی وَ پنجه های خونی

           تصویر مرا بر گونه های ایل می کشید،

گیسوی خود را در نگاه شب ؛

                  به خواب زمستان هدیه داده است

            وَ در نوای نی چوپان، کنار بغض کتری _ به دنیای پشت کوه ها می نگرد

قدم در آینه های خیالش می زند

وَ نیلوفرانه به آغوش مرداب می رود، روی بال قوها

درخت لبهایش در کویر ستاره ها انار می بارد

وَ موج آتش دریائیش در نسیم شب بوها

                       مسیر خورشید را، چراغانی می کند

چهره ی من بر گونه های ایل می رقصد

 

محمد حسن اسفندیارپور

 

دوشنبه 1 اسفند1390  توسط اسفندیارپور  |

 

کوچه های خیس پاییز

 

 

                              کوچه های خیس پاییز

 

حال غریبی دارم از آشوب چشمانم   

 وقتی که در آغوش تو همزاد بارانم

من تک سوار کوچه های خیس پاییزم              

طعم بهار دست هایت را نمی دانم

پرواز را دیگر نمی خواهم بیاموزم                   

وقتی رسیده عطر دستانت به دستانم    **

برگرد تا از مخمل و گلبرگ و ابریشم                

صد مثنوی را هم زنم در بغض فنجانم

پروانه ها دور سرت پر می زنند از دور              

از پیله های کوچک دنیای عریانم

دیگر نسیم سیب نه، در گیسوانت نیست               

وقتی وزیده بوی خون تا پای دندانم

در آسمان چشم خود این مرده را حل کن                  

فردا کفن بردار از اندوه بی جانم

 

محمد حسن اسفندیارپور       

 

                                                       شعری از من در صبح کرمان

شنبه 1 بهمن1390  توسط اسفندیارپور  |

 

بغض سرخ

 

                                                                               بغض سرخ

روح شبگرد زمان آیینه را غمدار کرد                               

آب را در سینه ی صحرای خون بیدار کرد

تا خدا سیلاب را در چشم تو آوار کرد  

زندگی را در نگاه پنجره تکرار کرد

**                

کفتری از چشم هایم پر کشیده با عطش

می پرد، با زخم هایش این مسیر دور را 

آتشی در بیت بیت روح من در خواب رفت

تا بنوشد اشک های برکه ی مهجور را

می وزد شبنم دوباره از فراسوی زمین

آسمان حس می کند، بغض تر ماهور را

ظهر وقتی دشت خون از خیمه ها لبریز گشت

قاصدک دف می زند راه عبور حور را 

سنگ ها شاعر شدند از رفتن خورشید سرخ

میکده، هِی می نوازد پیکر تنبور را

شهد شیرین عسل از دست هایت می چکد

عشق،معنا می کند بی تابی زنبور را

 ****

 چشم زهرا به سر ماه کبود افتاده          

قطره ای از دل خورشید، به رود افتاده

شاید آتش به سرا پرده ی دود افتاده

که چنین:روح شقایق به سرود افتاده

###

باز صحرا می شوم،بر گونه هایم آبشار

زیر پرواز کبوتر شانه هایم داغدار

مرگ دارد شانه ی پاییز را خم می کند

خواب های کوفه را با سایه مبهم می کند

مثل ققنوسی که در کنج قفس پرپر زده

شعر در ویرانه های پلک خیسم سر زده

محتشم انگار در روح غزل هایم دمید

سایه ی زلف شما را روی چشمانم کشید

کربلا آه عمیقی سمت باران می کشد

کاروان دستی به گیسوی بیابان می کشد

ذوالجناح شعر من از دشت،جاری می شود

گونه های خشک کوفه، آبیاری می شود

آسمان در کوچه های شهر پرپر می شود

خواب من هر صبح در باران معطر می شود

آرزوی نیل چشمانم به مهتاب شماست

جانمازم تشنه ی دیدار محراب شماست

**

زینب از پیراهن یوسف خبر دارد، هنوز

در دل دریائیش خون جگر دارد، هنوز

آسمان بر گونه هایش آه تر دارد، هنوز

محشر از گودال خون، شرم نظر دارد، هنوز

کاروان علقمه میل سفر دارد، هنوز

نخل بی سر بر فرازش بال و پر دارد، هنوز

           ****                     

 دست دریا بغل رود فرات است ،هنوز                  

  مرگ،هموار ترین راه نجات است ،هنوز 

 اشک ابریشمیت، آب حیات است ،هنوز

 بغض سرخ حرمت در عرفات است ،هنوز

#####

اشک هایم می وَزد از پیکر فانوس شب

خواب هایم می پرد،در پنجه ی کابوس شب

سایه ای در من به تکرار خودش افتاده است

در حضور نبض پروازم ، وَ در پابوس شب

از خودم دل کندم و بر گشته ام سمت شما

می نوازد حاجتم را گریه ی ناقوس شب

عکس می گیرم،غروب و آتش و لبخند،هیچ

از لب خونین شمشیر و دل مایوس شب

 

محمد حسن اسفندیارپور

 

( تغییر وزن با آگاهی خود شاعر بوده است)****

پنجشنبه 1 دی1390  توسط اسفندیارپور  |

 

یکشنبه 27 آذر1390  توسط اسفندیارپور  |

 

نبض خورشید

 

                                                              نبض خورشید

قسم بر ذوالفقار آتشینت،<دلم سهم نگاه نقطه چینت>

<نگاهت آینه در زیر باران وَ حتی آسمان ها ته نشینت

نهال قلب عاشق پیشه ی من دوانده ریشه سمت فرودینت>

و زهرا آمده با یاس ها تا، <بگیرد درد را از آستینت>

                                    پریشان خاطر و آشفته حالم ، غزل در دست هایم خواب رفته

                                   شب معراج ماهی های برکه ، به سمت گریه ی مهتاب رفته

                                   عجب تقدیر مسمومی تنیده، به گیسوی بهشت خون تپیده

                                  فرشه بال های بودنش را به زیر گام های تو کشیده  

 به شوق آسمانت پر زدم تا به اندوه شب عرفان رسیدم                                                             

من از پشت نگاه اطلسی ها به پروازی پر از طوفان رسیدم

پریده رنگ از آیینه ها تا، به بغض مبهم باران رسیدم

نبودم  یوسفی در چاه اما، به لبخند تر کنعان رسیدم  

                        و از آیینه ها افسوس می ریخت، شبی که از جهان کابوس می ریخت

                                          غدیر خم نشسته در پگاهت، و از هفت آسمان فانوس می ریخت

 سکوت کوفه در اندیشه ی تو، غروب کهکشان در ماتم تو

نشسته آیه های سبز باران، به روی گونه های زمزم تو

دوباره جان گرفته نبض خورشید، از آهنگ نگاه و شبنم تو

زمین از آسمان لبریزتر شد، اگرچه چاه گشته محرم تو...

                                              و رنگ نان و خرما چشم هایت، کبوتر پر زده تا ایستگاهت 

                                               وزیده اشک های چاه ، مولا میان بغض های گاه گاهت

ببار آرام بر چتر غزل ها، شکسته قفل سنگین زبانم

شبی از چتر چشمانم چکیدم ، اگرچه از زمینی بی نشانم

مسیر خواب های من درست است، همیشه شاعری بی آسمانم

تو را دارم به شوقت می دوم چون: اسیری خسته از طعم خزانم

                                      کنار پنجره مهتاب رویید،  و راه خانه ات لبریز حور است

                              بهشت آغشته ی عطر غزل هاست، سحر  در کوچه های کوفه نور است

 هوای حبس بر بالم نشسته، ولی پرواز را اندیشه دارم

تمام فصل هایم زرد زرد است، ولی با تو در آغوش بهارم

نوازش کن نگاه ابری ام را که می خواهم در این دریا ببارم

ببارم تشنه ی ساحل شوم تا، به محراب شقایق رو بیارم

                                             ترانه در ترانه از تو گفتن، خزان را روبروی تو کشیدن      

                                            دویدن سمت رد پای باران، به لمس دست های تو رسیدن  

نگاهم خیره بر پایان جاده است، حضور اشک هایم بی اراده است

شهید ضجه های من فقط اوست، همان نخلی که آنجا ایستاده است

دخیلت می شوم مولای شب پوش، سواره خسته ی صحرا پیاده است

به فردای خودم امید نه، نیست، اگر چه نزد تو هر کار ساده است

                                           فرشته دفتر غم را ورق زد ،و مشق گریه ی بسیار می کرد

                                            و موج تشنه ی دریا همیشه ترا بر زیر لب تکرار می کرد

                                   شعور واژه های پلک خیسم ، به رقص چشمه و محراب پاشید

                                           و شعر دفتر تنهایی من ، در آغوش تر مرداب پاشید

محمد حسن اسفندیارپور

 

 

سه شنبه 1 آذر1390  توسط اسفندیارپور  |

 

روزهایی که تو از من دوری

                              روزهایی که تو از من دوری

     

عشق در چشم ترم می پیچد روزهایی که تو از من دوری 

آسمان دور سرم می پیچد روزهایی که تو از من دوری

پنج شنبه، شب شعر با تو، حس یک بغض قدیمی در من     

درد توی جگرم می پیچد روزهایی که تو از من دوری

گاه درحنجره ام می لرزد لحن اندوه که درتکراراست    

سوژه ای در گذرم می پیچد روزهایی که تو از من دوری

مرگ در بطن چپم خوابیده توی تابوت دقایق گاهی            

کفنی دور برم می پیچد روزهایی که تو از من دوری 

دل من فرش نگاهت گشته، ساده با منظره ای بارانی   

مرگ بر بال و پرم می پیچد روزهایی که تو از من دوری 

رد احساس قدم ها پیداست درهمین ساحل تبدار اما    

جزر و مد در اثرم می پیچد روزهایی که تو از من دوری

حذف چتری که ندارد باران،زیر لبخند پریشانی ها      

ابر، پشت سفرم می پیچد روزهایی که تو از من دوری 

کوه از ناله ی من افسرده است،آبشار ازغزلم می جوشد     

بغض توی تبرم می پیچد روزهایی که تو از من دوری

قاصدک های خیالی امشب همه چون سایه بدنبال منند    

صورتت در نظرم می پیچد روزهایی که من از تو دورم

 

محمد حسن اسفندیارپور

 

یکشنبه 1 آبان1390  توسط اسفندیارپور  |

 

قسم به سیب گناه آدم،قسم به لبهای ترد حوا

                                                   قسم به سیب گناه آدم،قسم به لبهای ترد حوا

به رد دریا رسیده بودم کنار اشک ترانه هایت            دوان دوان می کشم خودم را به شوق باران شانه هایت

کبوترانه نشسته ام در حضور گنبد، برای اینکه                  دخیل بندم ستاره ها را ، به کهکشان نشانه هایت

دوباره درکوچه های طوسم هوای صحنت مرا کشانده         به رقص بال فرشته ها تا،شمیم سبز جوانه هایت

به گونه های تر نیایش کشیده ام طرح خواهشم را            شکسته شد بغض مبهم من،به گریه خیز شبانه هایت

شراب انگور بارگاهت رگ زمان را بریده آقا              وَ چشمه ای از شب نگاهت به روح باران دمیده آقا

جهنمی پا گرفته در من،منی که درگیر امتحانم                 قدم زدم در زمین مرده، اگر چه هم زاد آسمانم

قطار قوها مرا رسانده، به آفتاب طلوع هشتم                به نبض دریای خشک وحشی،وَ قایقی از شعور گندم

غروب پر می گشاید آنک، ز بال های برهنهء من        پرنده تر می شوم دوباره،برای تا بی کران پریدن

کنار چتری که خیس تر شد،دو تکهء ابر پاره پاره         گلوی خود را بریده اند از شمیم تسبیح و استخاره

به آسمان بهانه هایم،به رغم اندوه بی کسی ها              دوانده ام قلب زخمی ام را، به سوی لبخند اطلسی ها

قسم به سیب گناه آدم، قسم به لبهای ترد حوا                  قسم به زخم گلوی گنبد، نشسته ام رو به صحن دلها

به سمت پلکی که می نوازد صدای امن یجیب دیدار        به لحظه هایی رسیده ام که گرفته رنگ غبار و تکرار

وَ ضجه های سکوت آهو، وَ پنجه های مسیر محتوم        وَ قصهء چاه و یوسف تو، وَ خون نارنج های مسموم

توازطلوع بهشت نوری درین جهانی که بی فروغ است   نگوکه خوابم خدانکرده نگوکه رویای من دروغ است

انار لبهای تو همیشه نشانگر فصل ارغوان است            میان دستان هر فرشته، شراب مسموم شوکران است

وَ مثنوی نه،غزل دوباره،نفس دوباره،غزل دوباره            دلم برایت نوشته آقا ، درین کویر پر از ستاره

من ابتدای رسیدنم نه، من انتهای نگاه راهم                        مسافری پیرهن ستاره،غریبه ای از دیار ماهم

ازین خیابان مرده از من نبود راهی برای رفتن            دَدف زنان می رسد کبوتر، وَ می نشیند در ایستگاَهم

تو خوشه خوشه سبو گرفتی از آتش تاک های وحشی         <تب خراسان گرفته بودم> میان اندوه گاه گاهم

          محمد حسن اسفندیارپور

یکشنبه 3 مهر1390  توسط اسفندیارپور  |

 

 



محمد حسن اسفندیارپور
(شاعر و ترانه سرا)
عضو فعال انجمن خواجوی کرمانی
عضو انجمن قلم
متولد:12/1/1371
ساکن کرمان
آدرس فیس بوک: Mohamad Esfandiarpour

كليه آثار وبلاگ ثبت شده در ارشاد اسلامی است استفاده اين مطالب در جاي ديگر با ذكر منبع الزامي می باشد.



m.mohammad83@ymail.com

 

 

خورشید گرفته است گریبان عدم را
با خاطرات خیس خود در من قدم می زد
گریه ی زاینده رود
کوچه های خیس پاییز
بغض سرخ
نبض خورشید
روزهایی که تو از من دوری
قسم به سیب گناه آدم،قسم به لبهای ترد حوا

 

91/02/01 - 91/02/31
91/01/01 - 91/01/31
90/12/01 - 90/12/29
90/11/01 - 90/11/30
90/10/01 - 90/10/30
90/09/01 - 90/09/30
90/08/01 - 90/08/30
90/07/01 - 90/07/30
90/06/01 - 90/06/31
90/05/01 - 90/05/31
90/04/01 - 90/04/31
90/03/01 - 90/03/31
90/02/01 - 90/02/31
90/01/01 - 90/01/31
89/12/01 - 89/12/29
89/11/01 - 89/11/30
89/10/01 - 89/10/30
89/09/01 - 89/09/30
89/08/01 - 89/08/30
89/07/01 - 89/07/30

 

 

حامد حسين خاني
مهنا حسين زاده
محمدکردزنگنه
الهام
مونا رحمتي
مصطفي
جميله امام دست
فاطمه اسكندري
الهام(حمام زنانه داغ )
پري
محسن حسن نژاد
شخص سوم
نرگس عظيمي
عبدالجبار كاكايي
مهسا
م.مهدي پور
مهسا زهیری
فاطمه اختصاری
رومینا عابدی
رضا اسم خانی
زمزمه های تنهایی
فاطمه هویدا
بهاره , ص
ارغنون
میثم مشرفی
جواد مـزنـگــی
سید مهدی موسوی
كرمان امروز
اکرم مهدی پور
نازنین هدایت نژاد
یسنــــــــــــــا
نوشین داودی
لیلا احمدی
دل نوشته های یک آشنا
سپید
حجت حصاری
مونا/کسری/
زهرا بختیاری
شیما شاهسواران احمدی
امیر نقی لو
مریم وزیری
ناصرولی محمدی
لیلا انهاری
سامان پریشان
نادر فیروزی
عماد بهاری
آرین مهاجر
بهنام صداقت حور
خاتون عشق
یاسر پولایی
فاطمه وثوقی
فاطمه
جواد حاجی زاده
مهدی فرجی
زهرا رجایی
مسعود سلاجقه
رویا
وحید طلعت
نگین افشاری
elmira
زهرا بن یباره
الهام
حسن معصومی
رسول زاهدی
خاطرات نم کشیده
افشین یداللهی
آمنه نقدی پور
امید اقدمی
راهله معماریان
مرجان بیگی فر
محسن مزوری
نرگس شمس
مهدی ناصری
علی کریمی کلایه
حسین محبی
پانته آ صفائی
نرگس خزایی پول
جبارزاده(نجمه)
مختار رضائی عین الدین
اتی
محدثه میرجعفری
خادم الشهدا
بهرام ترکاشوند(عرفان)
مریم آرام
آرمینه کاظمی سنگدهی
باران بلوچ
محمد زمان گلدسته
مهسا
غزاله
بهنام غفاری
ابراهیم عالی پور
رضا رجایی
حسنا محمدزاده

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

اسلایدر

دانلود آهنگ